پوسترهای بازیگران فتوشاپ عکسهای بازیگران



فتوشاپ عکس های بازیگران
.....................
درددل یک جوان ایرانی
يه خونه مجردي با رفيقامون درست کرده بوديم، اونجا شده بود خونه گناه و معصيت...دیگه توضیحش باخودتون....
شب عاشورا بودهرچي زنگ زدم به رفيقام، هيچکدوم در دسترس نبودند
نه نماز، نه هیئت، نه پیراهن مشکی هيچي
ميگفتم اينارو همش آخوندا درآوردند، دو تا عرب با هم دعواشون شده به ما چه
ماشينو برداشتم برم يه سرکي، چي بهش ميگن؟ گشتي بزنم
تو راه که ميرفتم يه خانمي را ديدم، خانم چادري وسنگینی بود کنارخیابون منتظرتاکسی بود
خلاصه اومدم جلو و سوار ماشينش کردم یه دفعه یه فکری مثل برق توذهنم جرقه زد بله شیطان خوب بلده کجاواردبشه ازچندتاخیابون عبورکردم ورسیدم به میدون ورفتم سمت خونه مجردیمون خانمه که دید مسیری که اون گفته بودنمیرم گفت نگهدارومنم سرعتوبیشترکردموهرچی جیغ ودادمیزدتوجه نمیکردم شانس آوردم درهای ماشین قفل مرکزی داشت وگرنه خودشومینداخت پایین
خلاصه، بردمش توي اون خانه ي مجردي
اينم مثل بيد ميلرزيد و گريه ميکرد و ميگفت بابا مگه تو غيرت نداري؟ آخه شب عاشوراست!!!! بيا به خاطر امام حسين حيا کن
گفتم برو بابا امام حسين کيه؟ اينارو آخوندا درآوردند، اين عربها با هم دعواشون شده به ما ربطي نداره
خانومه که دیگه امیدی به نجات نداشت با گريه گفتش که: خجالت بکش من اولاد زهرام، به خاطر مادرم فاطمه حيا کن!!! من اين کاره نيستم، من داشتم ميرفتم مجلس عزای سیداشهداعزیز فاطمه
گفتم من فاطمه زهرا هم نميشناسم، من فقط يه چيز ميشناسم: جواني، جواني کردن
اينارو هم هيچ حاليم نيست من اینقدرغرق تواین کاراشدم مطمئنم جهنم ميرم پس دیگه آب که ازسرگذشت چه یک وجب چه صدوجب خانمه که ازترس صداش میلرزید باهمون صدای لرزان گفت: تو ازخداوعذاب جهنم نمیترسی درسته ولی لات که هستي، غيرت لاتي داري يا نه؟من شنیدم لاتهااهل لوتی گری ومردونگی هستن
_ خودت داري ميگي من زمين تا آسمون پر گناهم ، اين همه گناه کردي، بيا امشب رو مردونگي کن به حرمت مادرم زهرای مظلومه گناه نکن، اگه دستتو مادرم زهرا نگرفت برو هرکاري دلت ميخواد بکن
آقامن که شهوت جلوچشاموگرفته بود هیچی حالیم نمیشداماباشنیدن کلمه زهرای مظلومه که باصدای لرزان وهمراه باگریه اون زن همراه بود تنم لرزید آقایه لحظه بدنم یخ کرد غيرتي شدم
لباسامو پوشيدم و گفتم: يالا چادرو سرت کن ببينم، امشب ميخوام تو عمرم براي اولين بار به حضرت زهرا اعتماد کنم ببينم اين حضرت زهرا ميخواد چيکار کنه مارو... يالا
سوار ماشينش کردم و اومدم نزديک حسينيه اي که ميخواست بره پياده اش کردم
از ماشين که پياده شد داشت گريه ميکرد
همينجور که گريه ميکرد و درو زد به هم، ورفت
اومدم تو خونه و حالا ضد حال خورديم و حالم خوب نبودداشتم حرفهای خانومه روکه مثل پتک توسرم میخوردتوذهنم مرورمیکردم
تو راه که داشتم ميبردمش تا دم حسينيه، هي گريه ميکرد و با خودش حرف ميزد، منم ميشنيدم چي ميگه
اما داشت به من ميگفت
ميگفت: اين گناه که ميکني سيلي به صورت مهدي ميزني، آخه چرا اينقدر حضرت مهدي رو کتک ميزني، مگه نميدوني ما شيعه ايم، امام زمان دلش ازدست ما ميگيره، اينارو ميگفت
منم رانندگي ميکردم.... واردخونه شدم
ديدم مادرم، پدرم، خواهرام، داداشام اينا همه رفتند هیئت
تو خانواده مون فقط لات من بودم
تلويزيونو که روشن کردم ديدم به صورت آنلاين کربلا را نشون ميده
صفحه ي تلويزيون دو تکه شده، تکه ي راستش خود بين الحرمين و گاهي ضريحو نشون ميده، تکه دومش، قسمت دوم صفحه ي تلويزيون يه تعزيه و شبيه خوني نشون ميداد، يه مشت عرب با لباس عربي، خشن، با چفیه هاي قرمز، يه مشت بچه ها با لباس عربي سبز، اينارو با تازيانه ميزدند و رو خاکها ميکشوندند
من که تو عمرم گريه نکرده بودم، ياد حرف اين دختره افتادم گفتم وااااااي يه عمره دارم تازيانه به مهدي ميزنم
پاي تلويزيون دلم شکست، گفتم یازهرای مظلومه دست منو بگير
یازهرا يه عمره دارم گناه ميکنم، دست منو بگير
من ميتونستم گناه کنم، اما به تو اعتماد کردم.
کسي تو خونه نبود، ديگه هرچي دوست داشتم گريه کردم توسروصورت خودم میزدم
گريه هاي چند ساله که بغض شده بود، گريه ميکردم، داد ميزدم، عربده ميکشيدم، خجالت که نميکشيدم چون کسي نبودیه حس عجیبی بهم دست داده بودکه توی همه عمرم تجربه نکرده بودم احساس میکردم سبک شدم احساس میکردم تازه متولدشدم....
نیمه شب بود، باصدای بازشدن قفل در ازخواب بیدارشدم همون پای تلویزیون خوابم برده بودپدر و مادرم از حسينيه آمدند
تا مادرم درو باز کرد، وارد شد تو خونه، تا نگاه به من کرد (اسمم رضاست)، يه نگاه به من کرد گفت: رضا جان حالت خوبه؟چراچشمات قرمزه چراصورتت قرمزشده گفتم چیزی نیست گفت صدات چراگرفته همه نگران بودن دورموگرفته بودن
گفتم چیزی نیست امشب براامام حسین عزاداری کردم همه ازتعجب مات مونده بودن مادرم گریه میکرد وخداروشکرمیکردمیگفت ممنونم خداکه دعاهای منومستجاب کردی و.....
افتادم به پای پدر و مادرم، گريه.... تورو به حق اين شب عاشورا منو ببخشید
من اشتباه کردم
بابام گريه میکردمادرم گريه میکرد خواهروبرادرام....
صبح عاشورا، زنجيرو برداشتم و پيرهن مشکي رو پوشيدم و رفتم سمت حسینیه محلمون
تو حسينيه که رفتم، ميشناختند، ميدونستند من هيچوقت اينجاها نميومدم
همه یه جوری نگام میکردن
سرپرست هيئت آدم مسنیه
آمد و پيشونيمو بوسيد و بغلم کرد و گفت رضاجان خوش آمدي، منت سر ما گذاشتي منم خجالت میکشیدم آخه یه عمرباعث اذیت وآزارمردم اون محله بودم...رفتم تودسته و
هي زنجير ميزدم وبه ياد اون سيلي هايي که به مهدي زده بودم گريه ميکردم
هي زنجير ميزدم به ياد کتکايي که با گناهانم به امام زمان زدم گريه ميکردم
جلسه که تمام شد، نهارو که خورديم، سرپرست هيئت منو صدا زد
گفت: رضاجان میای کربلا؟ گفتم: کربلا؟!! من؟!!! من پول ندارم!!!
گفت نوکرتم، پول یعنی چی؟ خودم میبرمت
هنوز ماه صفر تموم نشده بود دیدم بین الحرمینم زدم تو صورتم گفتم حسین جان میخوای با دل من چکار کنی؟
زهراجان من یه شب تو عمرم به تو اعتماد کردم، کربلاییم کردی؟ بی بی جان من یه عمرزیربارگناه مرده بودم توزنده ام کردی؟
اومدم ضریح آقا رو گرفتم، ضریح امام حسینو، گریه کردم. داد میزدم، حسین جان، حسین جان، دستمو بگیر حسین جان، پسر فاطمه دستمو بگیر، نگذار برگردم دوباره نذاردوباره راهموگم کنم.....
سرپرست هیئت کاروان زیارتی داره داره، مکه مدینه میبره. یه روزتومسجدمنودیدصدام زدرضاجان میای به عنوان خدمه بریم مدینه، گفت همه کاراش با من، من یکی از خدمه هام مریض شده
خلاصه آقا چندروزه ویزای مارو گرفت، یه وقت دیدیم ای بابا سال تمام نشده تو قبرستان بقیع، پای برهنه، دنبال قبر گمشده ی زهرا دارم میگردم
گریه کردم: زهرا جان، بی بی جان، با دل من میخوای چکار کنی؟ من یه شب به تو اعتماد کردم هم کربلاییم کردی هم حاجی!!!
خلاصه دیگه شغل پیداکردمو اهل کاروزحمت شده بودم رفیقای اون چنینی را گذاشته بودم کنار و آبرو پیدا کردم
یه مدتی، دو سالی گذشت
همه ماجرا یه طرف، این یه قصه که میخوام بگم یه طرف
مادر ما گفت: رضاجان حالا که کار داری، زندگی داری، حاجی هم شدی، مکه هم رفتی، کربلایی هم شدی، نوکر امام حسین هم شدی، آبرو پیدا کردی، اجازه میدی بریم برات خواستگاری؟
گفتم هرچی نظرشماست مادر،من روحرف شماحرف نمیزنم
رفتند گفتند یه دختری پیدا کردیم خیلی دختر مومنه و خوبیه خلاصه رفتیم خواستگاری
پدر دختر تحقیقاتشو کرده بود.
منو برد توی یه اتاق و درو بست و گفت: ببین پسر من میدونم کی هستی. اما دو سه ساله نوکر ابی عبدالله شدی. میدونم چه کارها و چه جنایات و .... همه ی اینارو میدونم، ولی من یه خواهش دارم، چون با حسین آشتی کردی دخترمو بهت میدم نوکرتم هستم. فقط جان ابی عبدالله از حسین جدا نشو. همین طوری بمون. من کاری با گذشته هات ندارم. من حالاتو میخرم. من حالا نوکرتم.
منم بغلش کردم پدر عروس خانم را، گفتم دعا کنید ما نوکر بمونیم.
گفت از طرف من هیچ مانعی نداره، دیگه عروس خانم باید بپسنده و خودتون میدونید
گفتند عروس خانم چای بیارند. ما هم نشسته بودیم. پدرمون، خواهرمون، مادرمون، اینها همه، مادرش، خاله اش، عمه اش، مهمونی خواستگاری بود دیگه
عروس خانم وقتی باسینی چای وارد شدیه نگاه به من کرد، یه وقت گفت:
یا زهرا!!!!!
سینی از دستش ول شد و گریه و از سالن نرفته خورد روی زمین...
مادرش، خاله اش، مادر من، خواهر ما رفتند زیر بغلشو گرفتند و بردنش توی اتاق
من دیدم فقط صدای شیون از اتاق بلنده
همه فقط یک کلمه میگن: یا زهرا!!!
منم دلم مثل سیر و سرکه میجوشید، چه خبره! مادرمو صدا زدم، گفتم مادر چیه؟
گفت مادر میدونی این عروس خانم چی میگه؟
گفتم چی میگه؟
گفت: مادر میگه که....
دیشب خواب دیدم حضرت زهرا اومده به خواب من، عکس این پسر شمارو نشونم داده، گفته این تازگیا با حسین من رفیق شده....
به خاطر من ردش نکن
مادر دیشب حضرت زهرا سفارشتو کرده....
به خدا جوونا اگر رفاقت کنید، اعتماد کنید، اهل بیت آبروتون میده، دنیاتون میده، آخرتتون میده
ای آبرودار آبرویم را بخر٬ جان زهرا از گناهم درگذر... یازهرا...(

نوشته شده در تاريخ جمعه شانزدهم خرداد 1393 توسط حجت |
  1. ما نسل دهه هفتادیم!
    ما نسل تاجر موی خواهریم !
    ما نسل گلشیفته و قبح شکنی هستیم!
    ما نسل تیغ های برنده ایم!
    ما نسل زیبایی تیغیم!
    ما نسل بی بینی هستیم!
    ما نسل زنای ذهنیم!
    ما نسل سلنا و جاستینیم!
    ما نسل گلکسی پرست و اسوز پرستیم!...
    ما نسل بی قبله ایم!
    ما نسل احمدی و روحانیم !
    ما نسل خودارضایی و غسل جنابت و وضو و نماز و قرانیم!
    ما نسل بی توبه ایم!
    ما نسل متوهیمیم !
    ما نسل تاکی کاردی و بلاد پرچریم !
    ما نسل فریاد زن سر پدر و مادریم!
    ما نسل سالومه و حسینی و آکادمیم!
    ما نسل خود ارضایی و سرطان پروستاتیم !
    ما نسل خود ارضایی و سرطان سینه هستیم!
    ما نسل کمر درد و گردن دردیم !
    ما نسل رعشه دست و چشمای کم سوییم !
    ما نسل نرگس و ستایشو زهره ایم!
    ما نسل باکره از جلوییم!!!
    ما نسل فیسبوک و قلیون و دسشوییم!
    ما نسل هدایت و ضلالتیم!
    ما نسل تتلو و ساسی و الیشمثیم!
    ما نسل فرهنگ ساز بی فرهنگیم!
    ما بچه های دهه هفتادیم!
    ما نسل آخرالزمانیم ...
    بزن لایکو به حقیقت های دروغ نهفته ملتمون ...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم خرداد 1393 توسط حجت |

 

 

من این فیلمو سینما افریقای مشهد دیدم که فقط سه ردیف از سالن سینما پر بود و بقیه خالی و تاسف خوردم واسه وضعیت بد سینماهای این مملکت! اگه به این فیلم سینماهای بیشتری در تهران و شهرستان میدادند فروشش قطعا بیشتر میشد  و هم چنین اگه میذاشتن مث فیلم معراجی ها هر پنج شبکه هر 10 دقیقه تبلیغش کنند!دلیل ممنوع تبلیغات بودن فیلمم جز شخص کمال تبریزی نمیتونه باشه ... فیلم با هم زدن قورمه سبزی شروع میشه! حداقل 10 سکانس صحنه غذا خوردن رضا عطاران و غر زدن برای کیفیت غذا رو نشون میده.این ویژگی از سریال ها مه همه سکانس ها سر صبحونه و نهار و شام و عصرانه و میان وعده خوردن ضبط میشه به سینمام منتقل شده!ممیزی و محدودیت های سلیقه ای داره چه میکنه با هنر تصویر در این مملکت  ...  فیلم تلفیقی از نگاه های طنز رضا عطاران و کمال تبریزی رو داره تکرار صحنه کافی شاپ فیلم خوابم میاد که با مریلا زارعی بود ولی این بار عطاران با بهاره رهنما! من فکر میکنم کافی شاپه همون کافی شاپه!  چند مرد روی تیر برق: مصرف بی رویه کار خیلی بدیه! یهو وسط فیلم میخوان ب زور مردمو بخندونن ! که هیچ ربطی به فیلم نداره! دو دیالوگ از فیلم معروف مارمولک در فیلم بود که قابل تامل بود ... دختر عطاران: اگه اسلام دستو پای مارو نبسته بود میزدمش طوریکه فلان شه! عطاران: روی قبر خواهر و مادرت هم این شعرو می نوشتی؟! اون سکانس خطاطه میگه اسم زنت چیه؟ میگه اسمشو نمیخواد بنویسی ! مشکلی که تو بیمارستان داشتیم میگفتیم اسم و فامیل مریض چیه برای ثبت در سیستم؟ اگه زن  یا دختر می بود فقط اسمشو می گفتن! که  بعضی وقتا آدم عصبی می شد . در کل فیلم خوب میخوندونه مردمو ... با این ممیزی عجیب و محدودیت ها ی بسیار نباید به کارگردان فیلم زیاد سخت گرفت! نشون دادن هر 10 دقیقه شعرای روی  سنگ قبر شاید اوایل فیلم مخاطب و جذب کنه ولی برای بقیه فیلم روی اعصابه و مخاطبو اذیت میکرد بخصوص که بی ربط به صحنه هم باشه! دیگه نمیشد خوند ... مسخره کردن غیرت : عطاران: غیرت جز اصول دینه!  موهاتو درست کن انقلاب شده از دیالوگای جالب فیلم بود که هدف کارگردان انتقاد غیر مستقیم به بحث حجاب که جز اصول دین شده توی این اوضاع مملکت ! باید گفت که خوب بالفرض که شما تونستی چادر بذاری سر این مملکت آیا بر ذهن مردمم میتونی چادر بکشید  ذهن های آلوده زنا کار بیشتر از تن های فاحشه داره ضربه میزنه به اجتماع  که ...فیلم از داشتن شک شدید  وعدم اعتماد زن و شوهر نسبت به هم میگفت. از ضعفای دیگه فیلم طراحی بد عکسای عطاران در مسافرت چینش هست که خیلی  تو ذوق میزنه عدم تناسب بندی سایز افراد با مکان ها ... دیوار بزرگ چین و خونه های چینی خیلی بزرگتر از عکس شخصیت ها بود و هم چنین عدم تصحیح رنگ  شما که اینقد خرج میکنی واسه فیلم 4 تا عکسو به یه طراحه خوب میدادید دیگه.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم خرداد 1393 توسط حجت |
هرگز نخواب کـــــــوروش ، دارا جهان ندارد ،
سارا زبان ندارد ، رستم در این هیاهو گرز گران ندارد ،
روز وداع خورشید زاینده رود خشکید ،
زیرا دل سپاهان نقش جهان ندارد ،
بر نام پارس دریا نامی دگر نهادند ،...
دارا کجای کاری دزدان سرزمینت بر بیستون نوشتند اینجا خدا ندارد ،
هرگز نخواب کـــــــــــــــــوروش مهر آریایی ،
وطن نیز بی تو ، نام و نشان ندارد .
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1392 توسط حجت |
زهرا و آرزو فرشتگانی ۹ ساله بودند که عاشقانه‌ترین نامه‌های تاریخ بشریت را برای معشوق‌هایی نگاشتند که خود سرمست از عشقی الهی بودند و آیه‌های لبیک را چنان با زبان بچگی‌شان سروده‌اند که اگر ‌سطر سطر نامه‌شان را بر سرزمین عالم بگذرانی، درخواهی یافت که عالمی بر آن سر فرو خواهند آورد و به پاس این همه ایثار و اخلاص خون‌ها خواهند ریخت.

سی سال پیش در چنین روزهایی، زهرای ۹ ساله مکتب انقلاب اسلامی ایران، همه دارایی‌اش را در طبق اخلاص نهاد و به همراه دست‌خطی عاشقانه برای رزمندگان اسلام فرستاد و هزاران پیام را برای من و تویی که امروز می‌خوانیم، نوشت تا ‌بدانیم بر کجای این کره خاکی تکیه زده‌ایم و به خود ببالیم که فرزندان این انقلابیم و اگر لازم باشد همه کودکان ۹ ساله ما همچون زهرا و آرزو خواهند بود. باشد که با خواندن این دو نامه و شناساندن آن‌ها به نسل‌های بعد، باور کنیم که بچه‌های دیروز ما خیلی از بزرگترهای امروزمان جلوترند و چه بسا ‌بچه‌های امروزمان نیز چنین باشند و ما غافل! 

نامه زهرای ۹ ساله به رزمندگان‌ ۸ /۱۱/ ۶۲: 

با سلام به امام زمان ـ علیه‌‌السلام
و درود به امام خمینی

سلام به رزمندگان اسلام. اسم من زهرا می‌باشد. این هدیه را که نان خشک و بادام است برای شما فرستادم. پدرم می‌خواست جبهه بیاید ولی او با موتور زیر ماشین رفت و کشته شد. من ۹ سال دارم و نصف روز مدرسه و نصف دیگر را قالی بافی می‌روم. مادرم کار می‌کند. ما ۵ نفر هستیم. پدرم مُرد و باید کار کنیم و من ۹۲ روز کار کردم تا برای شما رزمندگان توانستم نان بفرستم. از خدا می‌خواهم که این هدیه را از یک یتیم قبول کنید و پس ندهید و مرا کربلا ببرید. آخر من و مادرم خیلی روزه می‌گیریم تا خرجی داشته باشیم. مادرم خودم احمد و بتول و تقی برادر کوچک ماست، سلام می‌رسانیم. خدا‌نگهدار شما پاسداران اسلام باشد. 

روایت مهدی کبیری از نامه‌ای که آرزو برایش نوشته بود: 

اینجا هوا گرم است. این جمله را شما فقط، می‌خوانی. خرده نگیر. نگو نشان بده! حال بیشتر نوشتن را ندارم. کاغذ یا دفترچه خاطرات ندارم. این چند جمله را هم حاشیه یک کاغذ کوچک مچاله شده می‌نویسم، که گوشه راست بالایش هم چرب و چیلی است. یک لکه بزرگ زرد رنگ. گویا آبگوشت روی آن ریخته یا سوپ یا همچین چیزی. تازه با یک مداد کوتاه درپیت بی‌سر و دستخط خرچنگی. بگذریم. 

‌مثل لشکر شکست خورده پا‌هایمان را روی هم انداخته و دراز به دراز افتاده بودیم. روی علف‌های خشکیده. کافی بود دشمن حتی از آن بی‌دست و پا‌هاشان پیدا بشود و یک گلوله داغ‌تر از این هوا توی سینه‌های عرق کرده هر دومان خالی کند. تفنگ‌هایمان را جوری پرت کرده بودیم آن طرف که به زور دست به آن می‌رسید. کمربند‌ها را باز کرده و انداخته بودیم پایین پا. قمقمه‌ها را هم تا آخرین قطره سر کشیدیم. تازه قار و قور شکممان را هم شنیدیم. هادی دست کرد توی کوله‌اش و یک کیسه پارچه‌ای سفید را درآورد. نخش را که محکم گره زده شده بود با چاقو برید.
 
ـ جون، ببین عجب چیزیه! 

کیسه را از دستش کشیدم که گفت: ول کن ببینم این دیگه چیه؟ هادی برگه‌ای که چند تا شده بود از کیسه درآورد و کنجکاو شد ببیند توی کاغذ چیه؟ من هم کیسه را قاپیدم. توی کیسه مقدار زیادی مغز گردو و بادام بود. شروع کردم به خوردن مغز‌ها. هادی تای کاغذ را باز کرده بود و محو نامه‌ای شده بود که می‌خواند. 

نامه آرزوی ۹ ساله به رزمندگان: 
به نام خدا
سرباز فداکار ایران سلام! 

اسم من آرزو است. کلاس سوم دبستان هستم. معلممان گفته اگر می‌خواهید شما هم با دشمن بجنگید و رزمنده‌ها را خوشحال کنید و امام خمینی (ره) را خوشحال کنید، باید خوب درس بخوانید. من که نمی‌دانم چه جوری با درس خواندن می‌شود به شما کمک کرد اما درس‌هایم خوب است امسال معدلم هجده و نیم شد. بیست نشد، چون شب امتحان برق نداشتیم و پدرم هم مجبور بود زود بخوابد. چون کارگر اوستا حسن است. همیشه خیلی خسته است. 

مادر می‌گوید، شما هم باید زود بخوابید. درس بسه دیگه. بابات خسته است. من شما را خیلی دوست دارم و همیشه سر نمازم برای شما دعا می‌کنم. دلم راضی نشد و برایتان کمی مغز بادام و گردو فرستادم. داداشم می‌گوید همه‌اش غذایمان پنیر شده. به مامانم می‌گفت برایمان کمی گردو بخر که خنگ نشویم. من سهمم را برای شما فرستادم. 

گفتم شما بیشتر احتیاج دارید. من کمتر پنیر می‌خورم و بیشتر نان خالی می‌خورم. 
شما هم با گردو بخورید. حتماً حتماً. اگه خنگ شوید دشمن گولتان می‌زند،‌ها. گفته باشم... 
اگر پولمان بیشتر بود حتماً برایتان بیشتر می‌فرستادم ببخشید که کم است. توی زمستان که دبستان می‌رفتم سهمم فقط ۴۰ گردو شد و مغزهای بادام را هم مادربزرگم به آن اضافه کرد. نوش جان. بخورید و قوی شوید و با دشمن خوب بجنگید. 

به امید پیروزی حق بر باطل
آرزو

تقریباً نصف مغز‌ها را خورده بودم. ملچ ملوچی را در گوش هادی راه انداخته بودم. دل ضعفه‌ام را گرفته بود. به هادی گفتم چی نوشته؟ حالا بخور که تمام می‌شه. ببینم چیه؟! هادی گفت: اگه ببینی شاید نخوری!

نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم بهمن 1392 توسط حجت |

«بهرام عظیمی» متولد تهران به سال 1345 است. در دانشگاه هنر و در مقطع لیسانس صنایع دستی تحصیل نموده و از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی جمهوری اسلامی ایران مدرک کارشناسی ارشد افتخاری انیمیشن دریافت کرده است. بسیار هنرمند است؛ اکنون 47 سال سن دارد و ساکن تهران است. یک روز گرم بهاری در خردادماه امسال با او تماس گرفتم.

BAHRAM-AZIMI-مانند همیشه گرم و صمیمی برخورد کرد. قرار مصاحبه را برای روز بعد تنظیم کردیم. فردای آن روز مصاحبه آغاز شد و 2 ساعت تمام با هم از همه جا و همه کس و صد البته شاهکار اخیرش «تهران 1500» صحبت کردیم و او هم با گرمی و شیرینی خاصی که در شخصیتش نهفته است، پاسخ سوالاتم را داد. دلش پر بود از مشکلاتی که انیمیشن ایران سال‌هاست از آن‌ها رنج می‌برد. اما از آنجا که زومیتیک وب‌سایت فناوری است سعی کردم فضایی به دور از مصاحبه‌های رایج فراهم کنم، اما چه کار می‌توان کرد؟ مگر کسی می‌تواند «بهرام عظیمی» را کنترل کند؟! به هر حال سعی کردم از مشکلات موجود در زمینه انیمیشن، سختی کار کردن با نسل جوان، و البته بیش‌تر در مورد فیلم سینمایی جدیدش، «تهران 1500» که علت اصلی برگزاری این جلسه بود مصاحبه کنم. حال می‌پردازیم به مصاحبه؛ سعی کردم تمام آن‌ مطالبی که در آن جلسه دو ساعته بیان شد را برای شما عزیزان  خلاصه نموده و به رشته تحریر درآورم. این شما و این هم مصاحبه با یکی از کارگردانان دوست داشتنی انیمیشن ایران:

- آقای عظیمی سلام! خسته نباشید، خیلی ممنونم که برای این مصاحبه اعلام آمادگی کردید، قطعا دوست‌داران و طرفدان زیادی در بین خوانندگان زومیت دارید که از شنیدن صحبت‌های شما خوشحال خواهند شد.

سلام! مرسی ممنونم؛ من هم به همه دوستان خوبم در زومیت سلام عرض می‌کنم و برای همگی آن‌ها آرزوی سلامت و موفقیت دارم.

- به عنوان اولین سوال، دلایل موفقیت «تهران 1500» در اکران از نظر شما کدام‌اند؟

چندین عامل مختلف باعث شدند تا انیمشین سینمایی «تهران 1500» در اکران عملکرد بسیار خوبی داشته باشد. اولین دلیل این است که پیش از این هیچ انیمیشنی در ایران وجود نداشته که چنین اکران سینمایی داشته باشد؛ البته تعدادی انیمیشن ساخته شده بود، ولی هیچ‌کدام به مرحله اکران سینمایی نرسیده بودند و آن تعداد محدودی که توانستند به اکران برسند هیچ‌گاه با چنین استقبالی از طرف تماشاگر روبرو نشدند. عامل دیگر حضور بازیگران مطرح سینما و تلویزیون همچون: مهران مدیری، بهرام رادان، هدیه تهرانی، گوهر خیراندیش و دیگر عزیزان در این کار، و تبلیغاتی که در این زمینه انجام دادیم می‌باشد. «تهران 1500» بخش زیادی از موفقیت خود را مدیون این بازیگران و هنرمندان برجسته است. اما عامل دیگر سابقه کاری خود من و تیم سازنده کار بود و مردم به واسطه شناخت کارهای گذشته من همچون انیمیشن‌های ناجا که در اوایل دهه 80 از تلویزیون پخش شدند به این انیمیشن اعتماد کردند و از آن، همچون کارهای سینمایی زنده دیگر استقبال شد. با تمام این حرف‌ها، همیشه در راس یک پروژه موفق یک مدیر موفق وجود دارد. تهیه کننده خصوصی تهران 1500 مردی است به نام محمد ابوالحسنی، اگر چنین مرد شجاعی وجود نداشت، امکان نداشت کار بزرگی مثل تهران 1500 به نتیجه برسد. تابحال در کشورمان سابقه نداشته که یک تهیه کننده خصوصی چند میلیارد پول بی‌زبان را هزینه یک فیلم انیمیشن بکند. همه چیز دست به دست هم داد تا 1500 به پایان برسد.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه پانزدهم بهمن 1392 توسط حجت |
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام آبان 1392 توسط حجت |
گر نیمی از لشگریانم ایرانی بودند تمام دنیا را فتح میکردم...

آدولف هیتلر:

اگر مهندسان اسلحه ساز من ایرانی بودند
صد سال قبل از تولدم نازی دارای بمب اتمی میشد.

پبامبر اعظم(ص):

روزی مردانی از سرزمین پارس به دور ترین نقطه ی علم خواهند رسید .

بن لادن:

اگر دنبال مردانی هستی که تا پای خونشان از عهدشان دفاع کنند
در سرزمین پارس به کاوش بپرداز .

اسکندر :

اگر روزی دیدی که فردی بخاطر کشورش حاضر شده تمام فرزندانش را قربانی کند.بدان که آن مرد اهل امپراطوری پارس است .

سلامتی همه ایرانیها

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام آبان 1392 توسط حجت |

 


نوشته شده در تاريخ جمعه یکم شهریور 1392 توسط حجت |

دوستان من بعد از مدتها توی این وب فعال شدم . فقط میخوام یه سری داستانهای تکان دهنده رو بیندازم از همه سایتا اینجا تا شما هم تکون بخورید!!! تکان دهنده از این نظر که به راه گناه نریم و پاک باشیم و به پاک بودنمون افتخار کنیم و نگیم چون بقیه گناه می کنند ما چه را نکنیم ... بگیم ما گناه نمی کنیم چون پاک بودن و ناپاک بودن با هم مساوی نیست و هم در این دنیا کائنات با ما باشن هم اون دنیا.

ممنون

نوشته شده در تاريخ جمعه یکم شهریور 1392 توسط حجت |
گمان کنم ساعت دو صبح بود و من در خیابان ها بودم.همانند هر یازده شب گذشته که از آن اتفاق میگذشت.من با یک پیراهن مشکی چروک و خاکی،شلوار پارچه ای سیاهی که از فرط خاک و غبار رنگ عوض کرده بود و کفش هایی با پاشنه های تا خورده در خیابان های تهرانپارس مست تلو تلو میخوردم.پیرهن مشکی ام که از شلوارم بیرون آمده بود و کفش های واکس نخورده ام مرا به یاد پدر و مادرم می انداخت.یازده روز پیش در مدرسه سر کلاس دینی معاون مدرسه در زد و از من خواست با وسایلم از کلاس بیرون بیایم.مرد مهربانی بود.علی رغم چهره خشک و عصبانی اش انسان دوست داشتنی ای بود.از کلاس خارج شدم و به دفتر او رفتم.از من خواست در دفترش روی صندلی چوبی کهنه ا که همیشه آن جا بود بنشینم.چشم های عسلیش چند دقیقه ای به من زل زده بود و من داشتم از اضطراب ران پایم را فشار میدادم.بالاخره لبانش را حرکت داد و تمام عالم را روی سرم خراب کرد.پدر و مادرم...پدر و مادرم در خواب به خاطر نشت گاز از دنیا رفته بودندحالا نوبت من بود که به چشم های ناظم پیر مدرسه خیره شوم.یک کلمه از حرف هایش را باور نمیکردم.بلند شدم.از مدرسه بیرون آمدم و تا خانه دویدم.هیچ گاه تصور نمیکردم که مادرم در کمال آرامش مرا تنها بگذارد و برود.اما با دیدن ماشین آمبولانس و فامیل ها جلوی خانه که دستمال به دست هق هق کنان به من نگاه میکردند،فهمیدم که باید قبول کرد آنچه را که حتی باور نمیکنم.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه یکم شهریور 1392 توسط حجت |


این منم دوستان!

نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم مرداد 1392 توسط حجت |
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392 توسط حجت |
عقاب تنهاست اما لاشخورها با هم زندگی می کنند ...
نوشته شده در تاريخ شنبه پانزدهم مهر 1391 توسط حجت |
به گزارش مشرق،  شهریور «روز سینما » از تقویم حذف شد اما سینماگران برای پاسداشت این روز در قاب عکس «شرق » ایستادند، و از آرزوهایشان گفتند. این آرزوهای خواندنی صد سینماگر کشورمان را که به کوشش شرق میسر شده در کافه سینما بخوانید:

راه راست 
عزت‌الله انتظامی 

سال‌هاست که در فیلمی بازی نکرده‌ام و دیگر بازنشسته محسوب می‌شوم. با این حال به جای آرزو برای سینما، یک آرزوی جامع‌تر دارم. آرزو می‌کنم که خداوند خودش همه ما، من، شما و تمام ایران را حفظ کند و همه ما را به راه راست هدایت کند! آمین. 

رفع انفصال 
داریوش مهرجویی
 
آرزویم رفع انفصال و پراکندگی در بین اهالی سینماست. اتفاقاتی باعث شدند تا اهالی سینما منفک و مجزا شوند و برخی حتی روبه‌روی هم قرار بگیرند و ضد همدیگر باشند. آرزوی من وحدت جامعه سینمایی است. یک وحدت صنفی که بتوان به واسطه آن سینما را به هنری صددرصد تاثیرگذار تبدیل کرد، همان‌طور که پیش از این بوده است. آرزوی دیگری هم دارم. کاش سرانجام دولت این همه دخالتش را نسبت به سینما کاهش دهد. مگر دولت در صنوف دامداری کشور دخالتی دارد؟ مگر می‌گوید باید در مزارعی که من تعیین می‌کنم گاوها چرا کنند و با شرایطی که من می‌گویم فلان محصول لبنی فقط در فلان مراکزی که من تعیین می‌کنم توزیع شود، که در مقابل سینما چنین موضعی دارد؟ سینما قبل از هرچیز یک صنعت است که اهالی آن از همین راه امرار معاش می‌کنند و یکی از اشتغال زاترین حرفه‌هاست. آرزویم این است که از حجم این دخالت‌ها کم شود و با یک نظارت ساده، کار اصلی به دست خبرگان این حرفه سپرده شود و سینما راه خودش را استوارانه پیش بگیرد. 

حال سینما خوب نیست
امین تارخ

امیدوارم حال سینما خوب شود. در واقع تعطیل شدن خانه سینما یکی از بدترین اتفاقاتی بود که امسال برای سینما افتاد و امیدوارم با تلاش دوستان باز هم خانه سینما قوت یابد. امروز در سینما کارها به دو دسته دولتی یا هجویات تقسیم می‌شود و علی‌الاصول اگر قرار باشد به یک وضعیت ثبات دست یابیم باید تعادلی در سینما برقرار شود. همیشه یا کارها از این طرف بام می‌افتد یا از آن طرف! یعنی یا کارها به شدت تجاری است یا به شدت دولتی، درحالی‌که دستیابی به تعادل آرزوی همیشگی اهالی سینماست. به امید روزهای بهتر برای سینما.

بقیه در ادامه مطلب ....



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1391 توسط حجت |
 گلشیفته فراهانی می گوید: براي اولين بار در زندگي خوشحالم كه زن هستم!پاريس شما را از هر گناهي كه فكر مي‌كنيد به خاطر زن بودن مرتكب شده‌ايد رها مي‌سازد!

گلشیفته فراهانی در تازه ترین اظهارات خود درباره حرکت غیر اخلاقی اش توضیحاتی عجیب و البته متناقض و ایضا مضحک ابراز کرده است. او در گفتگویی با روزنامه گاردین به بیان نظرات خاص و شاذ خود  درباره ایران و فضای اجتماعی آن و هم چنین سینما پرداخته است و از سینمای ایران به عنوان شکنجه گاه یاد کرده است.

 روایت روزنامه گاردین از عمل وی اما اینچنین آغاز می شود ؛« فراهاني در ويدئويي سياه و سفيد همراه با «اميدهاي جوان» سينماي فرانسه، كه تعدادشان به 30 نفر مي‌رسيد، حاضر شد تا «سزارز» را تبليغ كند.

 «من به روياهاي شما تجسم مي‌بخشم.» اما آنچه پس از اين حادثه در ايران اتفاق افتاد مشابه زلزله‌اي فرهنگي بود.»
 
گاردین در توصیف وضعیت فراهانی پس از نقل این امر نوشته است:« او در حالي كه سرش را در دستانش گرفته بود گفت: «فاجعه بود! دقيقاً نمي‌دانم چند ميليون نفر فرداي آن روز نام مرا در گوگل تايپ كردند، نمي‌خواهم بدانم...»
 
 فراهاني در این مصاحبه با فرافکنی خاصی گفته است که  هرگز قصد شوكه كردن ايرانيان يا تحريك آنها را نداشته است. او گفت: «من از سياست متنفرم. اين كار من نيست. هميشه همين‌طور است كاري مي‌كني و ناگهان سياسي مي‌شود. مي‌دانستم مشكل است. اما من اكنون در فرانسه زندگي مي‌كنم و بايد اينجا فعاليت كنم. بالاخره يا در اينجا هستم يا نيستم. اين مساله براي من و خانواده‌ام و كل جامعه ايران شوك‌آور بود. مساله خوب! اين است كه بحثي به راه افتاد كه در غير اين صورت هرگز پيش نمي‌آمد. من ديدم افرادي به من توهين مي‌كردند، بعضي پاسخ آنها را مي‌دادند و بعضي از من دفاع مي‌كردند و بعضي دوباره به من توهين مي‌كردند.

درگيري‌هاي زيادي بين خانواده‌ها ايجاد شد....» و سپس حال و روز خانواده اش را چنین توصیف می کند: « خيلي بد بود. اين اولين باري بودكه آنها نتوانستند از من دفاع كنند. آتش چنان گسترده بود كه دامن آنها را نيز گرفت. من بايد بيشتر محتاط باشم. چون مي‌دانم آنها را گروگان! مي‌گيرند... اما پس از مدتي به دليل پيشينه پدرم ـ كه خود را از طبقات پايين جامعه بالا كشيد ـ احساسات آنها تغيير كرد. پدرم مي‌ترسيد من حمايت مردم را از دست بدهم. زيرا مردم براي او بسيار مهم بودند. او همه زندگي‌اش را براي مردم جنگيد و همه چيز را فداي آنها كرد. اما پس از يكي دو ماه متوجه شد مردم بيشتر به من احترام مي‌گذارند و خوشحال شد!!! ...من افتخار مي‌كنم كه يك ايراني هستم. به ويژه زن ايراني!!!»
 
 فراهاني  در عین حال  اعترافاتی خاص از نحوه برخورد با وی در غرب و ابزاری  بودنش را  بیان داشته است . او می گوید :« تبعيد مانند مرگ است. به عمق آن نمي‌توان پي برد تا زماني كه دچارش شوي. تمام دنيا مي‌خواهد تو را در نقش قرباني ببيند و تو را به آن سو مي‌كشاند زيرا دوست دارد بدبختي تو را نظاره كند. به همين دليل است كه فرانسوي‌ها در مورد حوادثي چون سوريه بسيار حساس هستند. مانند تماشاي فيلم مستهجني است كه در تو اين احساس را ايجاد مي‌كند كه از آنها خوشبخت‌تري، اما در واقع به آنها اهميتي نمي‌دهند. آنها مي‌گويند: «بياييد، ما از شما مراقبت مي‌كنيم، سپس از شما سوءاستفاده مي‌كنند و به شما پاسپورت نمي‌دهند. من تنها يك هنرپيشه هستم و مي‌خواهم فعاليت كنم.»
 
نکته تاسف آور دیگر در این گفتگو نگاه شیفته وار فراهانی به پاریس به عنوان یک شهر بی قید و بند است. او از زندگی بی قید در پاریس خشنود است و آن را اینچنین ابراز می کند:« براي اولين بار در زندگي خوشحالم كه زن هستم!پاريس شما را از هر گناهي كه فكر مي‌كنيد به خاطر زن بودن مرتكب شده‌ايد رها مي‌سازد! شما را پاك مي‌كند و احساس آزادي مي‌كنيد!!»
او  به روسري سفيدش اشاره می کند و مي‌گويد: «اين دوست قديمي من است، بزرگترين مشكل هنرپيشگان زن ايراني، دولت نيست بلكه دنياي بيرون است كه تصور مي‌كند ما با روسري از شكم مادر زاييده مي‌شويم!! به ليلا حاتمي نگاه كنيد. معمولاً پس از برنده شدن در مراسم اسكار (براي فيلم جدايي فرهادي) پيشنهادهاي كار زيادي به يك هنرپيشه ارايه مي‌شود، اما پيشنهادي به او نشده است در حالي كه او قادر است به چهار زبان صحبت كند.»
او کار در سینمای ایران شکنجه شدن به شمار آورده و با بیانی خاص در خصوص عملکرد فرهادی کنایه ها و طعنه هایی صریحی را به زبان می آورد.

فراهانی  از فيلمبرداري فيلم درباره الي مي‌گويد و اين كه فرهادي او را «شكنجه» مي‌كرد و او را مجبور مي‌كرد نيم ساعت در ساحل درياي خزر داد بزند و صبحانه آرد نخود بخورد تا صدايش در فيلمبرداري گرفته شود. به دليل ضربه‌اي كه بازيگر ديگر در خلال فيلم به او وارد كرد، پرده گوشش سوراخ شد اما كارگردان اجازه نداد تا انتهاي روز بعد و پايان فيلمبرداري به بيمارستان برود. آنها ديگر از آن زمان با هم صحبت نكردند.

فراهاني مي‌گويد: «او دوست من است اما نمي‌تواند با من صحبت كند. او از ايران خارج مي‌شود و دوباره برمي‌گردد. اما من الان شيطان هستم. شك يكي از ابزار كنترل آنهاست.» او مي‌گويد: «من از هر فيلمي كه بازي كردم زخمي در بدن دارم.» و آستين و شلوارش را بالا مي‌زند تا آنها را   نشان دهد و می گوید آنها بدتر از سگ با تو رفتار مي‌كنند. تو بايد مانند برده كار كني تا آنها را خشنود كني. اوضاع بايد اين گونه باشد. بايد در هر فيلمي احساس كني كه كار آخر توست.»  
 کسی که متناقض سخن می گوید ،اصول مشخص و جهان بینی محکمی ندارد،معلوم نیست چه می کند و چه هدفی دارد و در یک کلام«سرگردان» است و آکنده از عقده های روحی و ستیزه جویی اجتماعی. او معترف است که کارش «فاجعه» بوده و اکنون یک «شیطان» است و برای ماندن در فضای هنری این عمل را انجام داده است و اکنون به دلیل بازخوردها ازآن پشیمان است . اما بلافاصله از هوای آزاد پاریس و نفرت از همزاد بودن با روسری و خاطرات تلخ اش از سینمای ایران میگوید و نشان می دهد در برابر اقامت در پاریس و نقش آفرینی های نصفه و نیمه در سینمای غرب حاضر است این بها را بپردازد .بهایی که حتی شاید به قیمت منفک شدن دائم او از ایران بینجامد .  
 
به هر روی فراهانی یک محصول ناب سینمای ایران است . محصولی که حتی به سازنده اش هم رحم نکرده است . با این وصف عیان است که چگونه باید در مورد سینمای ایران قضاوت کرد...

من میدونم که گلشیفته اونجا بازیچه شده و شاید بعضی فیلمهارو به اجبار بازی مکنه و هم چنین بعضی حرف هارو اما اینم میدوم که اون یه دختر ایرانی هست خواهر من و خواهر خیلی های دیگه . به نظرتون اگه بعد از فیلمی که بازی کرد  body of liyes  اگه اون رو به حال خودش رها میکردن بهتر نبود حداقل از الان بهتر بود شاید این امید در وجودش بود که هر جا که احساس اشتباه میکرد بر می گشت و بیشتر توی منجلاب فرو نمی رفت شاید به لخت کردنش نمی رسید. مثل بچه ای که اشتباه میکنه و به آغوش مادرش بر میگرده. کاش ایران بهش اجازه برگشتن رو میداد تا از این  بیشتر خودشو نابود نکنه. بازیگر خوبی بود و شاید باشه اما مردم ایران رو از دستش ناراحت هستن. من به نمایندگی از مردم ایران بهت میگم گلشیفته فراهانی برگرد و زرق و برق فرنگ رو فراموش کن و سعی کن آزاده باشی تا آزاد . اگه این مطلب شاید به احتمال صفر خوندی من به تو قول میدم که مردم ایران دوباره به تو امید خواهد داد امید به زندگی. متاسفانه بزرگان این مملکت فکر میکنند که همه چیز رو باید به مردم دیکته کرد اما این طور نیست مردم خودشون راهشون رو پیدا می کنند جوون های این مملکت خوب از بد تشخیص خواهند داد گوگوش گوش میدن فیلم های روز رو می بینند اسپارتاکوس دنبال می کنند شاهین نجفی گوش میدن اما در آخر راهشون رو پیدا خواهند کرد.
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و یکم شهریور 1391 توسط حجت |

 از خط خطی ها هندسیت کوبیسم و پیکاسو

از   ابروی  تاتو کرده  و   گوشواره  الماس   و

 

از   بستن    دست بند  سبز  و   روشن فکر   نمایی

از سان شاین . عسل شیرپسته و نسکافه یاچایی؟!!

 

از لال بازی و  شیطونی و  خارش   تو   ولنجک

از   نام   مقدس  (داف)    رو  دختر    هرجایی

 

از کتاب های اشو  نیچه  فروید  و داروینی

از مارک ترکی ابریشم رو برند های چینی

 

از عکس توی فیس   بوکت و فتو شاپ و  روتوش

از طرفداری   خالص   از    آکادمیِّ    گوگوش

 

از مانتو های تنگ و کوتاه حجاب اجباری

از ادکلن سی کا   کریس دایر   و   فراری

 

از تیریپ های کیف بدوش و بچه  دبستانی!

از ابرو های خنجری  و  رقص های  شیطانی


از گه  خوردنا  شت  گفتنا  کات  کردنا رفتن!

از ارضا شدن  با  هاپو  و سگ های  تهرانی!!!


 

از جیب بابایی  گفتن  و    از     مامی   تیغیدن

از تیریپ های   ال ایی    و     لندن    و   آلمانی

 

از   درس خوندن و    کلاس با  شعور    جلبک!!

از منجَم   و    تلسکوپ      و   خدای    کیهانی

 

از مجامع     ادبی    و    باند    و      رفیق بازی

از   نقد کردن   حافظ   و   از   شعر های عرفانی!!


من     ولی    یک     شاعر    از    طایفه ی  دردم

همصدا  و     پر   دردیم   مثل       شاعر     گیلانی

 

 ما     بی فروَهر   در   کوچه ها   همخونه ی خاکیم

 از کتیبه ی      شعر     و      قلم    با ایسم انسانی

 

 

من قاطی خلقیم که فقیر  و آس و پاسه

من صدای دهاتم این خودش واسم کلاسه


من قاطی خلقیم که فقیر و آس و پاسه

من صدای دهاتم این خودش واسم کلاسه

اهداف شاعر (امین تجن جاری)

۱.انتقاد از روشن فکر نمایی عده ی زیادی که نخونده ادعای علمشون میشه

۲.انتقاد از تضاد طبقاتی ایران و تضاد فرهنگی که با توجه به تبعیضاتی در جامعه وجود داره شکل گرفته

۳.تقلید کور کورانه و آشفته وار از فرهنگ غربی و دچار شدن به تضاد و کشمکشی بین مدرنیته و سنت

۴.انتقاد از مدگرایی و برند بازی

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و یکم شهریور 1391 توسط حجت |
بازی اول که زنان رو گذاشتن که بازی رو ببینند اما بازی دوم؟؟؟!!





به فاصله دو روز از ديدار رفت
والیبال ایران - ژاپن، ورود بانوان ممنوع شد!

والیبال ایران - ژاپن، ورود بانوان ممنوع شد!
گروه ورزشي: در حاليكه روز شنبه صدها تماشاگر زن توانستند وارد ورزشگاه آزادي شده و ديدار رفت واليبال ايران و ژاپن را تماشا كنند، امروز اعلام شد خانم‌ها نمی‌توانند براي ديدن ديدار برگشت ایران و ژاپن وارد سالن شوند.
در همين رابطه فدراسیون والیبال اعلام كرده در مسابقه دوم ایران و ژاپن، خانم‌ها را به داخل ورزشگاه راه نمی‌دهند. این فدراسیون از بانوان خواسته به ورزشگاه آزادی نروند چراكه از ورود آن‌ها به سالن ۱۲ هزار نفری ممانعت می‌شود. همچنین اعلام شده كه خبرنگاران خانم هم نمی‌توانند وارد سالن ۱۲ هزار نفری شوند. این در حالی است كه مسابقه اول ایران و ژاپن در حضور تماشاگران خانم انجام شد و این تماشاگران حمایت پرشوری از تیم ملی داشتند.
فکر می کنید دلیل این عملکردهای ضد و نقیض چیه؟؟؟ تصمیماتی که ناگهانی و از روی کوته اندیشی گرفته میشه از 8 سال جنگ تحمیلی ایران رو بیشتر تخریب کرده و خواهد کرد ...

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیستم شهریور 1391 توسط حجت |

در تاریخ 13 شهریور 91 در سایت کلوب یک عکس کاملا مستهجن توسط یک کاربر دختر به اسم مهسا در این سایت قرار گرفت!!! آیا بهتر نیست که مسولین این سایت پربازدید اجازه پست سریع مطلب رو از کاربران بگیرند و پس از تایید مطلبشان وارد سایت شود...

نوشته شده در تاريخ یکشنبه نوزدهم شهریور 1391 توسط حجت |

ImgBaran| pic| آتلیه ترلان پروانه| آدرس ترلان پروانه| ایمیل ترلان پروانه| بک گراند ترلان پروانه| بیوگرافی ترلان پروانه| تصاویر آتلیه ترلان پروانه| تصاویر با کیفیت ترلان پروانه| تصاویر جدید ترلان پروانه| تصاویر ترلان پروانه| تصویر| تلفن ترلان پروانه| جدیدترین تصاویر ترلان پروانه| جدیدترین عکس های ترلان پروانه| زندگینامه ترلان پروانه| عکس| عکس های آتلیه ای ترلان پروانه| عکس های با کیفیت ترلان پروانه| عکس های جدید ترلان پروانه| عکس های ترلان پروانه| عکس های همسر ترلان پروانه| فیسبوک ترلان پروانه| ترلان پروانه| ترلان پروانه و شوهرش| والپیپر ترلان پروانه| کلوب ترلان پروانه| گالری تصاویر ترلان پروانه| گالری عکس های جدید ترلان پروانه| گالری عکس های ترلان پروانه| گالری ترلان پروانه|جدیدترین عکس ترلان پروانه|آخرین عکس ترلان پروانه|عکس های سوپراستار ترلان پروانه|عکس های شخصی ترلان پروانه|گالری جدیدترین عکس های ترلان پروانه|گالری تصاویر جدید ترلان پروانه|سریال جدید ترلان پروانه|سایت رسمیترلان پروانه|سایت شخصی ترلان پروانه|سایت هواداران ترلان پروانه|والپیپر ترلان پروانه|عکس های باکیفیت ترلان پروانه|تصاویر با کیفیت ترلان پروانه|

ImgBaran| pic| آتلیه ترلان پروانه| آدرس ترلان پروانه| ایمیل ترلان پروانه| بک گراند ترلان پروانه| بیوگرافی ترلان پروانه| تصاویر آتلیه ترلان پروانه| تصاویر با کیفیت ترلان پروانه| تصاویر جدید ترلان پروانه| تصاویر ترلان پروانه| تصویر| تلفن ترلان پروانه| جدیدترین تصاویر ترلان پروانه| جدیدترین عکس های ترلان پروانه| زندگینامه ترلان پروانه| عکس| عکس های آتلیه ای ترلان پروانه| عکس های با کیفیت ترلان پروانه| عکس های جدید ترلان پروانه| عکس های ترلان پروانه| عکس های همسر ترلان پروانه| فیسبوک ترلان پروانه| ترلان پروانه| ترلان پروانه و شوهرش| والپیپر ترلان پروانه| کلوب ترلان پروانه| گالری تصاویر ترلان پروانه| گالری عکس های جدید ترلان پروانه| گالری عکس های ترلان پروانه| گالری ترلان پروانه|جدیدترین عکس ترلان پروانه|آخرین عکس ترلان پروانه|عکس های سوپراستار ترلان پروانه|عکس های شخصی ترلان پروانه|گالری جدیدترین عکس های ترلان پروانه|گالری تصاویر جدید ترلان پروانه|سریال جدید ترلان پروانه|سایت رسمیترلان پروانه|سایت شخصی ترلان پروانه|سایت هواداران ترلان پروانه|والپیپر ترلان پروانه|عکس های باکیفیت ترلان پروانه|تصاویر با کیفیت ترلان پروانه|

بقیه در ادامه مطلب ...



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم شهریور 1391 توسط حجت |

ImgBaran| آتلیه بازیگران زن ایرانی| ایمیل بازیگران زن ایرانی| بیوگرافی بازیگران زن ایرانی| تصاویر آتلیه ای بازیگران زن ایرانی| تصاویر با کیفیت بازیگران زن ایرانی| تصاویر جدید بازیگران زن ایرانی| تصاویر بازیگران زن ایرانی| جدیدترین تصاویر بازیگران زن ایرانی| جدیدترین عکس های بازیگران زن ایرانی| عکس| عکس های آتلیه ای بازیگران زن ایرانی| عکس های با کیفیت بازیگران زن ایرانی| عکس های جدید بازیگران زن ایرانی| عکس های بازیگران زن ایرانی| عکس های خصوصی بازیگران زن ایرانی| فیسبوک بازیگران زن ایرانی| بازیگران زن ایرانی| گالری تصاویر بازیگران زن ایرانی| گالری عکس های جدید بازیگران زن ایرانی| گالری عکس های بازیگران زن ایرانی| گالری بازیگران زن ایرانی|جدیدترین عکس بازیگران زن ایرانی|آخرین عکس بازیگران زن ایرانی|عکس های سوپراستار بازیگران زن ایرانی|عکس های شخصی بازیگران زن ایرانی|گالری جدیدترین عکس های بازیگران زن ایرانی|گالری تصاویر جدید بازیگران زن ایرانی|سایت رسمی بازیگران زن ایرانی|وبلاگ بازیگران زن ایرانی|سایت هواداران بازیگران زن ایرانی|عکس های باکیفیت بازیگران زن ایرانی|تصاویر با کیفیت بازیگران زن ایرانی|

آناهیتا همتی| الناز شاکردوست| باران کوثری| بازیگران زن ایرانی دی 90| تصاویر جدید حنانه شهشهانی| تصاویر جدید شبنم قلی خانی| جدید یکتا ناصر| جدیدترین تصاویر خاطره اسدی| جدیدترین عکس الناز شاکردوست| جدیدترین عکس الهام حمیدی| جدیدترین عکس باران کوثری| جدیدترین عکس باران کوثری دی 90| جدیدترین عکس سپیده خداوردی| جدیدترین عکس لاله اسکندری| حنانه شهشهانی| خاطره اسدی| رامش صفایی| روناک یونسی| سایتایمیچ باران| سپیده خداوردی| شبنم قلی خانی| شبنم قلی خانی دی 90| شیرین بینا| شیوا خسرومهر| عکس آتلیه ای بازیگران ایرانی دی 90| عکس بازیگران دی 90| عکس جدید آناهیتا همتی| عکس جدید از شیرین بینا| عکس جدید رامش صفایی بازیگر| عکس جدید شیوا خسرومهر| عکس جدید لیلا اوتادی دی 90| عکس جدید نفیسه روشن| عکس جدید نگین صدق گویا| عکس خواهران ملیکا و مریلا زارعی| عکس هنرمندان ایرانی دی 90| عکسهای الهام حمیدی دی 90| لاله اسکندری| لاله اسکندری دی 90| لاله اسکندری دی ماه 90| لیلا اوتادی| مریلا زارعی و ملیکا زارعی| نگین صدق گویا| گالری عکس سپیده خداوردی| یکتا ناصر



بقیه در ادامه مطلب ...




ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم شهریور 1391 توسط حجت |

| آتلیه مهناز افشار| آخرین عکس مهناز افشار| ایمیل مهناز افشار| بیوگرافی مهناز افشار| تصاویر آتلیه ای مهناز افشار| تصاویر با کیفیت مهناز افشار| تصاویر جدید مهناز افشار| تصاویر مهناز افشار| جدیدترین تصاویر مهناز افشار| جدیدترین عکس مهناز افشار| جدیدترین عکس های مهناز افشار| عکس های آتلیه ای مهناز افشار| عکس های با کیفیت مهناز افشار| عکس های جدید مهناز افشار| عکس های خصوصی مهناز افشار| عکس های مهناز افشار| فیسبوک مهناز افشار| گالری تصاویر مهناز افشار| گالری عکس های جدید مهناز افشار| گالری عکس های مهناز افشار| گالری مهناز افشار

| آتلیه مهناز افشار| آخرین عکس مهناز افشار| ایمیل مهناز افشار| بیوگرافی مهناز افشار| تصاویر آتلیه ای مهناز افشار| تصاویر با کیفیت مهناز افشار| تصاویر جدید مهناز افشار| تصاویر مهناز افشار| جدیدترین تصاویر مهناز افشار| جدیدترین عکس مهناز افشار| جدیدترین عکس های مهناز افشار| عکس های آتلیه ای مهناز افشار| عکس های با کیفیت مهناز افشار| عکس های جدید مهناز افشار| عکس های خصوصی مهناز افشار| عکس های مهناز افشار| فیسبوک مهناز افشار| گالری تصاویر مهناز افشار| گالری عکس های جدید مهناز افشار| گالری عکس های مهناز افشار| گالری مهناز افشار

بقیه در ادامه مطلب ...



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم شهریور 1391 توسط حجت |

pix2net blogfa com 44 جدیدترین عکس های بازیگران با همسرانشان

عکس نیلوفر خوش خلق و همسرش امین حیایی

pix2net blogfa com 56 جدیدترین عکس های بازیگران با همسرانشان

عکس جدید بهنوش طباطبایی و همسرش مهدی پاکدل

بقیه در ادامه مطلب ...



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم شهریور 1391 توسط حجت |
نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم شهریور 1391 توسط حجت |

Montakhab12_096.jpg

Montakhab12_095.jpg

بقیه در ادامه مطلب ....




ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم شهریور 1391 توسط حجت |
شیلا خداد و همسرش

الناز شاکردوست

الناز شاکر دوست



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم شهریور 1391 توسط حجت |

پگاه آهنگرانی رو بازداشت کردند ... گلشیفته فراهانی فرار  کرد ... تمام کارهایی که انجام دادید برای حفظ حجاب همه بر باد میره با حس تنفر جامعه از حجاب ... فکر می کنید الگوی یه دختر ایرانی کیه ... مطمئنا از بازیگرا هم هستند ... اگه قبلا دختری میترسید از عکسش که لو بره الان همه خودشون ... عکساشون رو راحت میندازن توی اینترنت و حجاب سیخی چنده. ... میخوام اینو بگم که تمام کارهایی که برای فرهنگ این جامعه انجام دادید جواب معکوس داد و خواهد داد و منتظر عواقب بدتری باشید. متولیان فرهنگ ایران زمین

بقیه عکس ها در ادامه مطلب ...



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم شهریور 1391 توسط حجت |

                                   

بقیه در ادامه مطلب .....



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم شهریور 1391 توسط حجت |

ویشکا آسایش به همرا همسر وپسرش 

شهاب حسینی وهمسرش

بقیــه عــکــســها ادامـه مــطـلــب :



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم شهریور 1391 توسط حجت |
                  

به نظرتون با این برنامه های تلویزیون  ... مردم دیگه به چی نیاز دارند!!!

مردم ایران همه به بهشت خواهند رفت !!!

بقیه مردم جهان قعر جهنم اند ///!!!؟؟؟

نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم شهریور 1391 توسط حجت |

اسلایدر